شوبیر می نویسد:
در گلبهار یک دانشگاه است
در دانشگاه دو چندان نقب
در هر نقب چندین حجره
در هر حجره چندین دانشجو در استخر...
از این دانشجویان یک تن
زنش را در روز روشنی بعد از ازدواجش
در حیاط دانشگاه آورد
و با این جرم چندین ماه
اسمش در برد انضباطی پوسید
از این دانشجویان یک تن
بر پشت کامپیوتری
در مشهد، نشسته است
و چندین سال و چندین ماه در را نیز
برای گفتن اعتراض هایش
به روی خویشتن بسته است
و اکنون با نوشته هایش ذهنش را
با شتاب سخت اندکی آسوده می کند
از این دانشجویان چندین نفر
در خلوت یک روز
درون وبلاگی با چند دانشجوی دیگر سکوتی را شکستند
و حالا چند ماهی می شود با اتهامی که نمی دانند و هرگز نیز آن را می نپندارند
همه به دنبالشان هستند
این دانشجویان به جرم آمدن سوی گلبهار
برای ادامه تحصیل
چندین سال است در اتوبوس سر پا می ایستد و بس صفا می کنند
و مبادا که مسئولین دانشگاه زحمتی بکشند
و برای رفت وآمد به دانشگاه
سرویسی با هزینه دانشجویان
تهیه کرده باشند
از این مسئولین دانشگاه یکی با
سی یا چهل سال سنش
برای انجام دادن وظیفه اش
به سر دانشجویان منت می گذارد
( تازه اگر وظیفه اش را انجام دهد )
و چند دهه ای است که اینترنت آمده
به هر دهاتی رسیده است و در هر کلبه ای یافت می شود
ولی هنوز به دانشگاه ما نرسیده است.
این دانشجویان
میان یک بیابان همه چی دارند
از آن جمله است سرویس و کافی نت و عدالت و احترام و شخصیت دانشجویی و بهترین امکانات
و یک حیاط دانشگاهی که بسیار تمیز و مرتب است و یک ریاست دانشگاه با ماست و خیار
و چندین مسئول انتظامات که بسیار با احترام برخورد می کنند.
ولی افسوس! تنها در دانشگاه ما نیست استخری!
وگرنه وضع عالی بود
و دانشگاه ما بهترین، و سختی هایش ماست مالی بود!!
آفرین بر شوبیر عزیز!!
من که وقتی دیدمش کلی حال کردم!!
نظر شما چیه؟؟
تبلیغات

